نویسنده: احمد محمود

چند وقت پیش بود که با کتابخانه برخورد کردم مملو از رمان و داستان.
کتابهایی مربوط به قبل از انقلاب و ارزشمند! رمان هایی با نویسندگان مشهور ایرانی از جمله به آذین، احمد محمود، اسماعیل فصیح، علی اشرف درویشیان و... برخی رمان های خارجی با ترجمه محمد قاضی و ...
کتاب همسایه های احمد محمود هم جزو آن کتاب ها بود، حیف ام آمد پس از مطالعه آن به معرفی اش نپردازم...
برای مطالعه بقیه ادامه مطلب را کلیک کنید. . .
ادامه مطلب

به مناسبت برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
کتابفروشی برقعی از قدیمی ترین کتاب فروشی های شهر در خیابان ارم بود. از ورودی تا خود کتابفروشی، سالن عریض وطویلی بود که در این سالن کتابهای متنوع و رنگارنگی پشت ویترین بر روی قفسه های چوبی خودنمایی می کردند و توجه هر مراجعه کننده ای را به خود جلب میکردند.
این کتاب فروشی در دوران راهنمایی و دبیرستان پاتوق همیشگی من و بسیاری از دوستانم بود. به این کتاب فروشی میرفتیم و با شور و شعف وصف ناپذیری کتابی را تهیه می کردیم و از مطالعهی آن لذت می بردیم.
گاهی اوقات هم که آه در بساطمان نبود، شیطنتی می کردیم و پنهانی به مطالعهی فصل به فصل کتاب در همان کتابفروشی به دفغات می پرداختیم و به ماه نمی کشید که کتاب را تمام می کردیم و چه لذتی می بردیم از این سرقت فرهنگی!!
سال های سال گذشت تا با آقای برقعی صاحب کتابفروشی که فردی بسیار مهربان و فرهیخته بود و وقتی ایشان را در جریان شیطنت هایمان قرار می دادم، بسیار می خندید.
اما اکنون دیگر نه از کتابهای داخل ویترین خبری هست و نه از مراجع کنندگان سابق! و غبار است که جای کتاب را گرفته است.
گویی کتاب هم به فراموشخانه حافظه تاریخی مردم سپرده شده است. . .
برای مطالعه بقیه ادامه مطلب را کلیک کنید. . .
ادامه مطلب

از معدود هدایایی که می تواند برای همیشه ماندگار باشد و در اذهان بماند، کتاب است.
با یک هزینه ای اندک می توان کتابی را به فردی هدیه داد و با این هدیه نه تنها یک فرد بلکه افراد بسیاری می توانند از آن بهره مند شوند.
فلذا اطلاعیه ای دیدم از گروه طبیعتگردی و دوچرخه سواری آنادانا از همدان با این مضمون:
سلام
ما تصمیم داریم در روزهای 23 تا 25 اردیبهشت یه تور سه روزه تو استان همدان برگزار کنیم . و جمعی از ایرانگردان و جهانگردان خوب ایرانی رو هم دعوت کردیم . در قسمتی از برنامه بنا داریم واسه یه مدرسه روستایی یه کتابخانه بسازیم . هر کدام از دوستان اگر علاقه مند هستند که به این طرح ( هدیه کتاب برای یک مدرسه روستایی) کمکی کنند می توانند از طریق همین وبلاگ با ما در تماس باشند. به این طریق که شماره تماسی از خودشان برای ما بگذارند تا ما با ایشان تماس بگیریم و کتابهایشان را به شکلی تحویل بگیریم. دوستان ما در شهرهای قم.تهران.زنجان. همدان. یزد هستند . کسانی که در این شهرها یا نزدیک به آنهاهستند می توانند کتابهاشون رو به ایشان بسپارند تا برای این حرکت خیریه به همدان برسانند.
چون مدرسه مورد نظر ما یک مدرسه دخترانه شبانه روزیه کتابها ترجیحاً در رده سنی راهنمایی باشه. البته یه خورده بالاتر یا پایین تر هم ایراد نداره. بهتره در موضوعات هنری ، صنایع دستی، جغرافیا و سایر علوم تجربی ، حفظ محیط زیست ، ادبی و اخلاقی باشه.
عده هم هستند که به ما و سایر دوستان دورند و یا فرصت خرید کتاب رو ندارند. این دوستان اگر مایلند مبلغ مورد نظرشون رو قبل از 23 اردیبهشت به حساب 0100643599002 بانک کشاورزی و از یا طریق دستگاههای 6037701010944533 به صورت انتقال وجه از کارت به کارت به نام آرش خزایی واریز کنند تا به نیابت از ایشان کتابهای مورد نظرشون رو بخریم.
از همه دوستانی که از این طرح حمایت خواهند کرد نهایت تشکر را داریم.

چند روز بود که حسابی کلافه ام کرده بود.
باز رفته بود بالا پشت بوم و کفتر بازی.
آخه این آدم چقدر نفهمه که هنوز حالیش نیست که بالا پشت بومشون به حیاط خونمون دید داره و اصلا نباید توی این سن و سال دنبال این کارها باشه!
لباساما پوشیدم و با عصبانیت تمام رفتم بیرون خونه و روکردم به اون و با صدای بلند فریاد زدم:
- آهای نفهم خجالت نمی کشی با اون قد و قواره ات رفتی بالا پشت بوم و کفتر بازی می کنی!؟
- به تو چه؟ دلم می خواد
- خیلی پررویی دیگه
- حرف دهنتو بفهم
- عجب آدمی هستی تو یکی دیگه، یه چیزی هم بدهکاری شدم!!
- حالا اگر مرد هستی واسا بیام حساب تو برسم
- منتظرتم، تشریف بیار...
برای مطالعه بقیه ادامه مطلب را کلیک کنید.
ادامه مطلب

