مصطفي مستور
نشر چشمه
قيمت:1600 تومان
چاپ پانزدهم
مصطفی مستور از نویسندگان محبوب ام است که بسیار علاقمند به کتاب هایش هستم با تمام وجودم با آن ارتباط برقرار می کنم و شاید شده که بارها کتابهایش را خوانده ام.
اين بار علاقه اي ندارم كه خلاصه اي از اين رمان را بگويم و تنها بخشي از ابتداي كتاب انتخاب كرده ام كه دوست دارم هميشه با صداي بلند بخوانمش. حال دوستاني كه علاقمند به اين فضا بودند مي توانند كتاب را خريداري كنند ولذت ببرند. اما این بار می گویم که از دست اش ندهید.
قابل ذكر است كه اين كتاب در سال 83 به عنوان رمان برتر سال برگزيده شده است.
... رو به خيابان جيغ كشيد:
"اون پايين داريد چي كار مي كنيد؟ با شما هستم! با شما عوضي ها كه عينهو كِرم داريد تو هم مي لوليد. چي خيال كرديد؟ همه تون از وزير گرفته تاسپور و آشپز و پروفسور، آخرش مي شيد دو عدد . خيلي كه هنر كنيد، خيلي كه خبر مرگ تون به خودتون برسيد، فاصلهي دو عددتون مي شه صد. صدام رو مي شنفيد؟مي شيد يه پيرمرد آب زيپوي عوضي بو گندو. كافيه دور تند نيگاش كنيد. همين كه دور تند نيگاش كرديد مي فهميد چه گَندي زدهيد. مي فهميد چه چيز هجو و مزخرفي درست كردهيد. حالا با اين عجله كدوم جهنمي قرار بريد؟ قراره چه غلطي بكنيد كه ديگرون نكردهند؟ واسهي چي سر يه مستطيل يا مربع خاكي دخل هم رو در ميآريد؟بدبخت ها!شما به خودي خود بدبخت هستيد، ديگه واسه چي اوضاع رو بدتر مي كنيد؟"
... با آستين عرق پيشاني اش را گرفت و بعد، باز فرياد كشيد. اين بار بلندتر:
"از يه طرف تا چشاتون به هم افتاد، اولين كاري كه مي كنيد، يعني آسون ترين كاري كه مي كنيد اينه كه عاشق همديگه مي شيد. لعنت به شما و كاراتون كه هيشگي ازشون سر در نمي آره. عاشق مي شيد و بعد ازدواج مي كنيد و بعد بچه دار مي شيد و بعد حال تون از هم به هم ميخوره و طلاق مي گيرد. گاهي هم طلاق نگرفته باز مي ريد عاشق يكي ديگه مي شيد. لعنت به همه تون كه حتي مث مرغابي ها هم نمي تونيد فقط با يكي باشيد. بوق نزن عوضي! صداش رو خاموش كن و گوش كن ببين چي دارم مي گم! همهش هفتاد، هشتاد سال . يعني اگر شانس بياريد، اگر خيلي زودتر ريقِ رحمت رو سر نكشيد، خيلي كه توي اين خراب شده باشيد هفتاد، هشتاد سال بيش تر نيست. لامسبا اگه هفتصد سال مي مونديد چه كار مي كرديد؟ گمونم خون هم روتوي شيشه مي كرديد. گرچه همين حالاش هم ميكنيد. يعني غلطي هست كه نكرده باشيد؟به شرفم قسم هر كاري كه خواسته يد كرده يد و اگه نكرده ايد لابد نتونسته يد بكنيد. مطمئنم از سر دلسوزي و اين جور چيزها نبوده كه نكرده ايد، حكما عرضه ش رو نداشتيد. . .
چگونه است برخی با وجود داشتن مشکلات فراوان، درونی آرام دارند و امیدوارند اما برخی دیگر مشکلاتشان بهانه ای شده فقط برای بهانه تراشی؟
هدف ریشه یابی و بررسی و یافتن جرایی این تفاوت ها نیست فقط حکایتی در نشریه ای خواندم که تا حدی پاسخی بود به این پرسش.
نوشتم اش، امید که مورد استفاده دوستان قرار گیرد.. .
استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا وزنش چقدر است. اما سوال من این است که اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
استاد گفت: حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود، عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید!
استاد گفت: خیلی خب ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند:نه
استاد پرسید پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود و در عوض من چه باید بکنم؟
یکی از شاگردان گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقا! مشکلات زندگی هم مثل همین است! اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد اما اگر بیشتراز حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید . هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید وقادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، بر آیید!
یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است.

