نکته و نظر
وبلاگ خوبی دارین، خوشحال می شم به وبلاگ من هم سر بزنید
...
لینکت کردم، پس منو با نام ..... لینک کن .
..
اگر به دنبال درآمد بالایی هستید، کد زیر را در ... و ارد کنید
.
من آپم، بدو بیا
و ...
وبلاگ نویسی هم عالمی دارد. آموخته است و اینک می نویسد و دیگران را شریک می کند در نوشته هایش. در این میان می یابد هم اندیشان و هم دردها و شاید نقد ها و راه حل ها را.
فرصتی هم هست برای یافتن دوستان در ورای مرزهای جغرافیایی بی هیچ هزینه ای و زمینه ای است برای رشد و پیشرفت و افزایش اعتماد به نفس
وبلاگ نویسان هم انواعی دارند:
برخی می دانند و به قلم می آورند آنچه را که آموخته اند به تجربه و تحصیل
برخی قلم فرسایی نمی توانند، اما گلچین می کنند از بهترین ها و شریک می کنند دیگران را در لذت شان
برخی هم کاملا افسرده اند! گویی تمام غم و غصه های عالم در وجود ظریف آنها نهفته است و دیگران در خوشی و خرمی اند و اگر کمی هم روشنفکرتر باشند قبول دارند دیگران هم بی درد نیستند ولی باز می گویند درد آنها چیز دیگری است!
برخی هم به زمین و زمان بدبین اند و با قلم شان می خواهند این منفی بینی را در همگان تسری بدهند.
برخی به فکر کامنت های فراوانند. پیغامی می نویسند (مانند پیغام های فوق ) و در وبلاگ های بی شمار دیگر کپی می کنند، بی آنکه نظری مربوط به موضوع در وبلاگ دیگری بگذارند!
برخی نام وبلاگ شان را طوری بر می گزینند تا دیگر وبلاگ نویسان را با نام تحریک و دعوت کنند.
برخی به وبلاگ دوستان شان وارد می شوند و فقط تعریف و تمجید می کنند و نقد و انتقاد اصلا و ابدا که خدا نکرده به روح لطیف دوستشان بر نخورد.
برخی دیگر جوگیر کامنت های دیگر دوستان در وبلاگ دوستان شان می شوند چونکه دیگران در خصوص موضوعی اتفاق نظر دارند او هم غلیرغم میل اش برای اینکه از قافله عقب نماند جوگیر می شود و کامنتی مانند دیگران می دهد.
و...
در هر حال باید مراقب باشیم که وابسته به وبلاگ نشویم!
* * *
آخیش وبم آپ شد حالا برم به همه خبر بدم دلتنگیدم....
نکته و نظر
من و همکارم به خاطر کار زیادی که داشتیم مجبور بودیم تا دیر وقت در اداره باشیم. هنگام ظهر تصمیم گرفتیم به یک غذاخوری خوب برویم تا هم دلی از غذا در بیاوریم و هم خستگی از تن به در کنیم.
رستوران به طرز زیبایی آراسته شده بود و عجیب آینکه مشتریان زیادی هم داشت!
سفارش غذا دادیم و منتظر ماندیم. دوستم اشاره ای به تابلویی کرد که بالای سر آشپز زده شده بود. عبارت نوشته شده روی تابلو این بود...
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

به مناسبت برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
کتابفروشی برقعی از قدیمی ترین کتاب فروشی های شهر در خیابان ارم بود. از ورودی تا خود کتابفروشی، سالن عریض وطویلی بود که در این سالن کتابهای متنوع و رنگارنگی پشت ویترین بر روی قفسه های چوبی خودنمایی می کردند و توجه هر مراجعه کننده ای را به خود جلب میکردند.
این کتاب فروشی در دوران راهنمایی و دبیرستان پاتوق همیشگی من و بسیاری از دوستانم بود. به این کتاب فروشی میرفتیم و با شور و شعف وصف ناپذیری کتابی را تهیه می کردیم و از مطالعهی آن لذت می بردیم.
گاهی اوقات هم که آه در بساطمان نبود، شیطنتی می کردیم و پنهانی به مطالعهی فصل به فصل کتاب در همان کتابفروشی به دفغات می پرداختیم و به ماه نمی کشید که کتاب را تمام می کردیم و چه لذتی می بردیم از این سرقت فرهنگی!!
سال های سال گذشت تا با آقای برقعی صاحب کتابفروشی که فردی بسیار مهربان و فرهیخته بود و وقتی ایشان را در جریان شیطنت هایمان قرار می دادم، بسیار می خندید.
اما اکنون دیگر نه از کتابهای داخل ویترین خبری هست و نه از مراجع کنندگان سابق! و غبار است که جای کتاب را گرفته است.
گویی کتاب هم به فراموشخانه حافظه تاریخی مردم سپرده شده است. . .
برای مطالعه بقیه ادامه مطلب را کلیک کنید. . .
ادامه مطلب
در یک روز سرد زمستانی در شهریار مهمون دایی بودم، با مادر بزرگ که دههی نهم زندگیاش رو میگذرونه گوشهی اتاق کنار بخاری نشسته بودیم و باهم سوار بر بال خاطراتش در گذشته های دور سیر میکردیم.زن دایی هم حلیم رو برای صبحونهی فردا بار می گذاشت و البته میوه و چایی داغ هم برای پذیرایی ما گذاشته بود.
بچه ها هم گوشه ای دراز کشیده بودن و مشغول تماشای تلویزیون بودن.
مادر بزرگ از رسم و رسومات گذشته می گفت و سختی ها. از خان ها می گفت و ستم هاشون و از اشغال آذربایجان توسط جدایی طلبان و شعرهایی که اونها می گفتند. از کشته شدن برادرش می گفت که برای اولین بار بود که می شنیدم و خیلی حرفها که بیشترشون برام تازگی داشت و از همه مهمتر صمیمتی که در گذشته بر خانواده ها حاکم بود و احترامی که اعضای خانواده نسبت به هم داشتند.
گرم صحبت بودیم که دایی هم وارد خونه شد، و اون هم با ما همراه شد و به حرف های مادربزرگ گوش کرد و با شوخی های خاص خودش همه رو می خندوند. دیگه بچه ها هم از جلوی تلویزیون بلند شدن و به جمع پیوستن و شب بود که تا دیر وقت همه گرم صحبت بودیم و این شد یک شب به یاد ماندنی ای. . .
×××
خانواده ای که در بالا دیدید نمونه ای از خانواده ای است که در حال گذر از سنت به مدرنیته می باشد، مادربزرگ می تواند نمادی از سنت و تلویزیون هم نمادی از مدرنیته باشد...
برای مطالعه بقیه مطلب ادامه مطلب را کلیک نمایید.
ادامه مطلب

غروب دیروز مشغول مطالعه بودم که برادرم تلفن زد، پس از سلام و احوالپرسی خبری را به من داد که از شنیدن آن واقعا شوکه شدم. خبر از این قرار بود که یکی از دوستان مشترکمان که سال ها با وی آشنا هستیم مقداری سیب از باغ روستایشان برای چند نفر از دوستان اش آورده بود تا با وسیله ی شخصی اش به خانه های آنها ببرد و تحویل دهد.
اما در یکی از محل های شهر که از ماشین بیرون آمده بود تا میوه را تحویل دوستش دهد ، دو نفر غریبه با اسلحه ی گرم به سمت وی حمله می کنند تا وی را به زور اسلحه بدون هیچگونه دلیلی سوار ماشین شان کنند. . .
برای مطالعه بقیه مطالب ادامه مطلب را کلیک کنید.
ادامه مطلب

هر روز که برگی از زندگی مان ورق می خورد، تجربه ای می آموزیم و اگر بخواهیم می توانیم این تجربه را اندوخته ای سازیم برای زندگی آینده مان، برای زندگی بهتر.
تجربه را می آموزیم یا می آموزانند.
اگر از رهگذر این تجارب بی تفاوت نگذریم و گاه تفکر و اندیشه ای را معجون آن کنیم، به نتایج خوبی دست مییابیم ..
اما این تعامل اندیشه چگونه می تواند باشد؟ هم اندیشی و هم فکری در این دنیای ماشینی که آدمیانش حتی فرصت دیدن نزدیکترین خویشان خویش را نیز ندارند.
اما چرا، این کار میسر است و چه راهی بهتر از فضای مجازی. فضای مجازی که دیوار و حصاری بر آن نیست و می توان مرزها را در آن درنوردید و به دیگران رسید با افکار و ایده های گوناگون.
اما از سویی می دانیم که لازمه رشد و ترقی آدمی تغییر و تحول و دگرگونی است.
تا زمانی که انسان دچار تکرار و عادت شود زندگی وی همراه با روزمرگی و به طبع آن، یاس و ناامیدی خواهد بود که این خود می تواند موجب تاثیر منفی بر اطرافیان نیز شود و آنان را گریزان از وی می کند.
دنیای وبلاگ نویسی نیز خارج از این قاعده نیست. تکرار نیز در وبلاگ نویسی نیز باعث سرخوردگی خوانندگان می شود و باید به دنبال راه های جدید برای حفظ و جذب مخاطبان بود.
با این هدف در وبلاگ «تصویر و دیگر هیچ» نیز در گذشته، بخش سفرنامه و معرفی کتاب با محوریت تصویر به وجود آمده است. و اکنون به دنبال ایجاد بخش جدید نکته و نظر می باشم که با بخش های قبل متفاوت تر خواهد بود. در این بخش موضوعات و مسائل اجتماعی و ... مورد بررسی قرار می گیرد و برخی رویدادهای مثبت و منفی در غالب یک خبر یا حکایت آموزنده در اختیار بازدیدکنندگان قرار خواهد گرفت که بخش نکته را تشکیل می دهد و بازتاب آن به صورت نظر خواهد بود . البته بازتاب آن مهم تر خواهد بود و گاهی اوقات از میان این نظرات می توان به نکات جالب تری از نکته رسید.
پس در آینده منتظر این بخش جدید باشید. . .

