یکی از موارد دیگر که در این مواقع موجب آرامش خاطر من می شود و شاید برای برخی کمی مضحک هم باشد تماشای کارتون باشد البته نه هر کارتونی!
بلکه کارتون هایی که به ظاهر دارای داستانی ساده و به دور از پیچیدگی خاصی می باشند اما به راحتی می توانند پیغام خود را به بهترین شکل ممکن به مخاطب انتقال دهند و چه بسا بهتر از هزاران سخنرانی و مقاله و کتاب عمل کنند.
از جمله كارتون هايي كه اين روزها موفق به تماشاي آن شدم و از تماشاي آن لذتي وافر به من دست داد تماشاي كارتون وال اي (Wall E) بود.
داستان "وال ای" مربوط به هفتصد سال آینده است. "وال اي" یک ربات است كه به تنهايي همراه با يك سوسك در روي زمين زندگي مي كند در واقع این دو تنها بازماندگان زمين را تشکیل می دهد.
وظیفه وال ای تنها جمع آوری انبوه زباله های مانده بر روی زمین از سوی انسان ها و بسته بندی آنها به شکل مرتب و بسته بندی شده می باشد و جالب است که دیگر همقطاران وی کاملا از بین رفته اند، حتی هیچ انسانی هم به دلیل سطح بالای سموم، روی زمین زیست نمی کند.
انبوه زباله ها به قدری است که حتی از آپارتمان های سربه فلک کشیده نیز بالاتر رفته اند و حتی اطراف جو زمین را ماهوار ه های فضایی از کار افتاده پر کرده اند.
پس از مدت ها فضاپیمایی از فضا وارد زمین می شود و ربات کاوشگری به نام "ایوا" از آن خارج می شود.
ماموریت ایوا تنها یافتن آثار حیات بر روی زمین است همانگونه که ما اکنون به دنبال یافتن آثار حیات در دیگر کرات هستیم!
دراین بین رابطه ای نه چندان صمیمی ای بین وال ای و ایوا ایجاد می شود اما ایوا پس از مدت ها جستجو تک گیاهی را در روی زمین می یابد و با پایان ماموریتش در صدد ترک زمین است .
وال ای که به وی دل بسته است با ترفندهای گوناگون وی را به همراه فضاپیما همراهی می کند.
در نهایت آنها وارد سفینه ای می شوند که انسان های بسیاری در درون آن زندگی می کنند اما زندگی ای کاملا ماشینی.
همه بر روی صندلی هایی نشسته و از طریق دستگاه های کنترل از راه دور به انجام کارهای خود می پردازند و تنها از حس بینایی و شنوایی وگویایی خود استفاده می کنند و هیچگونه تحرکی از خود نشان نمی دهند و بواسطه ای همین زندگی بدن هایی کاملا چاق و فربه ای دارند و حتی دیگر راه رفتن را نیز به طور کلی فراموش کرده اند.
اما این زندگی ماشینی چنان در زندگی آنها سیطره پیدا کرده که عشق را نیز در وجود آنها از بین برده است!
و همه وظایف آنها را از کوچکترین گرفته تا بزرگترین، ربات ها انجام می دهند.
اما یک کاپیتان نیز در این سفینه می باشد که با کمک ربات ها وظیفه نظارت بر کار سفینه و انسان ها را بر عهده دارد و در اتاق خود تصاویری ازاجداد خود دارد که هر چه به عقب تر باز می گردد تناسب اندام آنها بهتر و بهتر می شود!
دوستی بین وال ای و ایوا در این سفینه عمیق وعمیق تر می شود و به دلیل همین ارتباط و دوستی، روح خفتهی دیگر انسان ها نیز به مرور بیدار می شود و این خود باعث به وجود آمدن ماجراهایی دیگر می شود و با تماشای کامل کارتون است که به نکته های دیگری نیز می توان دست یافت.
هدف از معرفی این کارتون، نقد و بررسی دقیق آن نمی باشد چرا که از حوزه تخصص من خارج است. اما نکته ای که این فیلم اشاره می کند نکته است بسیار مهم که باید ما انسان ها دقیق در مورد آن فکر کنیم و بیاندیشیم.
ببینیم که تا چه میزانی زندگی ما سمت وسویی کاملا ماشینی پیدا کرده و ارتباط انسانی به واسطه ارتباط های تلفنی و اینترنتی و ... کمرنگ تر شده و نوعی بی عاطفگی در میان ما انسان ها بروز کرده است.
آنقدر زندگی مان ماشینی شده که حتی حاضر نیستیم برای انجام کوچکترین کارهای شخصی مان پیاده روی کنیم!
حاضریم برای ساعت های متمادی وقت و زمان خود را صرف مکالمه از طریق تلفن با دوستان بکنیم اما ارتباط رو در رو نداشته باشیم.( البته ارتباط تلفنی هم خوشبیانه ترین حالت می باشد که آن هم در حال از بین رفتن می باشد.)
دیگر پخت غذاهای خانگی نیز کم کم درحال فراموشی است و در این روزها می بینیم که کار پیتزا فروشی ها و فست فودها چقدر رونق گرفته است، آیا این غیر از روح تنبلی است که بر جامعهی ما حاکم شده است!
حاضریم ساعت های متمادی به تماشای مسابقات ورزشی بپردازیم و دچار هیجانات کاذب و بی حاصل شویم اما فرصت و زمان مان برای اندکی ورزش کاملا محدود شده است.
برای درمان چاقی بیشتر آنکه به تحرک روی آوریم بیشتر به دنبال تغییر رژیم غذایی و استفاده از قرص های شیمیایی و کمربندهای لاغری و ... هستیم!
آیا با این وضعیتی که ما پیش می رویم غیر از این است که آینده ما همچون کارتون وال ای کاملا ماشینی شود؟ آیا بهتر نیست از اکنون در فکر پیشگیری باشیم تا درمان؟
در کارتون وال ای تکیه آنچنانی بر دیالوگ نشده است و بیشتر شاهد حرکات ربات ها و انسان ها و کارهای آنها می باشیم و از این طریق می توان داستان را پی گرفت.
فیلم از آهنگسازی فوق العاده زیبایی ای برخوردار است بطوری که در برخی از جاها از آهنگ های کلاسیک برای یادآوری گذشته انسان ها استفاده شده حتی دقت که می کردم در دقیقه 42 آن متوجه صدای ساز نی هم شدم!
در پایان این فیلم مسئله فکرم را مشغول کرده بود و آن اینکه در کشورهای غربی به جایی رسیده اند که با ساخت چنین کارتون ها و فیلم هایی در صدد ایجاد همدلی وهمفکری در میان همه مردم کره ی زمین هستند تا از نابودی این کره خاکی پیشگیری کنند اما در کشور ما برخی از سردمداران با این تمدن و پیشینه تاریخی هنوز بویی از راستگویی و ادب در مراودات با یکدیگر نبرده اند تا چه برسد به اینکه بخواهند با دیگران ارتباطی برقرار کنند!!
به گمانم کارتون وال ای ارزش یکبار تماشا کردن را دارد و اندیشیدن را. . .

