
Only after 40 kilomters cycling I arrived the city that’s name was Zavin. People prepare themselves for new year according Persian calendar. Some cyclist children came with me. I spoke with them. One person on that city, gave me the mayor’ cellphone. He welcomed me warmly and gave me mayor building’ address. I went there but I had flat tire in this time. This is part of my trip all of the time. When I arrived there, I saw Mr Saeid Samimi a young man. He was friend of mayor. This person was very kindly person. Mayor came there a few minute later. We went to building of Municipality. I slept there. Next day I and Saeid saw different part of city. This city is small city. But there were some ancient places. Some amazing places of this city is located out of it such as the dam, some small waterfalls in the way of the river of this city and so on.
پایان بازدید از روستای آبگرم، آغاز می شود برای ادامه مسیر. ساعتی از ظهر گذشته و زمان تا غروب و پایان سال اندک است. مسیر را بیشتر تپه ماهورها تشکیل می دهند و در بعضی جاها گندم زارهایی دیده می شوند که به تازگی جوانه زده و زمین را سبز کرده اند. سرخوشم از این همه رهایی! پس از حدود 40 کیلومتر شهر «زاوین» در سمت چپ جاده رویت می شود.
در ابتدای ورودی، المان های مرتبط با نوروز توسط شهرداری کار گذشته شده اند که آمدن نوروز را مژده می دهند. چند نوجوان دوچرخه سوار، سرحال و قبراق همراه می شوند و هم صحبت. خوشحالند از اینکه شاید روزی آنها هم همچون من سوار بر دوچرخه به گشت و گذار بپردازند در آنجاها که دوست دارند.
آنها می روند و این بار جوانی دیگر در کنار خیابان مرا می بیند. با کمی صحبت، علاقمند به سفر می شود و دوچرخه سواری. ضمن دعوت به منزلش، شماره ای از شهردار شهر در اختیارم قرار می دهد و باز تاکید دارد اگر امکان اقامت نبود، حتما با من در تماس باش. تماس با شهردار حاصل می شود. شهردار مهربان تر از آن است که در تصور آید. آدرس شهرداری را می دهد برای رفتن به آنجا. خوشحال می شوم...
گزارش کامل در
www.ediabedini.ir
+ نوشته شده در
2018/5/10 ساعت 23:12 توسط عدالت عابديني
|